تبليغاتX
کافه قلم






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


کافه قلم

روشنایی چراغهای خیابان خوشامد گویی گرم سرمای شبانه ای بود که داشت از راه میرسید.

انحنای نیمکت پارک با ستون فقرات خسته اش آشنا بود.

پتوی سالویشن آرمی*دور شانه هایش پیچیده شده بود و آرامش بخش بود و یک جفت کفشی که امروز از میان زباله ها پیدا کرده بود کاملا اندازه اش بودند.

فکر کرد خدایا چه قدر زندگی زیباست.

                                                                            اندرو-یی.هانت

*.سالویشن آرمی:تشکیلاتی مسیحی که هدفش تبلیغات مذهبی و کمک به فقراست.

+نوشته شده در سه شنبه پانزدهم آبان 1386ساعت10:50توسط رها | |

بچه ها شرمنده با عرض معذرت من تو این ۱ هفته نتونستم آپ کنم(کمرم داره زیر بار فشار زندگی خم میشه باید نون در بیارم بچه ها خرج دارن دیگه مرد خونه هم که معتاده) عوضش حالا یه شعر توپ میذارم حال کنید:

 

ماه من غصه چرا؟آسمان را بنگر که هنوز

بعد صدها شب و روز

مثل آن روز نخست

گرم و آبی و پر از مهر به ما میخندد

یا زمینی که دلش از سردی شبهای خزان نه شکست نه گرفت

بلکه از عاطفه لبریز شد و نفسی از سر امید کشید

و در آغاز بهار دستی از یاس سپید زیر پاهامان ریخت

تا بگوید که هنوز پر امنیت احساس خداست

ماه من غصه چرا؟

تو مرا داری و من هر شبو روز آرزویم همه خوشبختی توست

ماه من دل به غم دادن کار آنهایی نیست که خدا را دارند

ماه من غم و اندوه اگر هم روزی مثل باران بارید

یا دل شیشه ایت از لب پنجره ی عشق زمین خوردو شکست

با نگاهت به خدا چتر شادی وا کن

و بگو با دل خود که خدا هست خدا هست

او همانیست که در تارترین لحظه ی شب راه نورانی امید نشانم میداد

او همانیست که هر لحظه دلش میخواهد همه ی زندگی ام غرق شادی باشد

ماه من غصه اگر هست بگو تا باشد

معنی خوشبختی بودن اندوه است...

این همه غصه و غم اینهمه شادی و شور

چه بخواهی و چه نه میوه ی یک باغند همه را با هم و با عشق بچین

ولی از یاد مبر

پشت هر کوه بلند سبزه زاریست پر از یاد خدا

و در آن باز کسی میخواند

که خدا هست خدا هست

و چرا غصه چرا؟

 

                                                                               مهین رضوانی فرد

+نوشته شده در پنجشنبه سوم آبان 1386ساعت15:30توسط رها | |