تبليغاتX
کافه قلم - به مناسبت سال نو






















Blog | Profile | Archive | Email | Design by | Name Of Posts


کافه قلم

سال کهنه داره نفسهای آخرشو میکشه و اسفند هم داره جون میکنه تا شاید بتونه به این مردم حالی کنه بابا این اون بهاری نیست که انتظارشو دارین اما حیف که نه زمان می ایسته و نه مردم گوششون به این حرفا همه در به در دنبال بهارن...آره بهار...اما مسافر من و تو میدونیم اینا بهونست نیست؟

مسافر مگه ما از اون یکی بهار چی دیدیم که از این یکی انتظار معجزه داریم؟اصلا بذار یه لحظه بررسی کنیماصلا چرا فصلها تغییر میکنن؟ما که نیازی به فصل نداریم اگه دلمون خزون باشه بهار رو هم غمگین و خزان میبینیم اما اگه دلها بهاری باشه(که نیست)حتی زمستون هم بهار میبینیم...مگه نه؟

مسافر اینا چرا انقدر اینا خودشونو گم کردن؟سر این آدما به چی گرمه؟

خوش به حال تو که داری میری...برو و پشت سرت رو هم نگاه نکن چون پشیمون میشی

این آبادی خراب شده شهر منه ببین اینجا رو مسافر و بعد برو ببین چه غوغایی به پاست ببین کم مونده مردم سر همدیگه رو بخورن ببین...ااااه اصلا بیخیال سال داره نو میشه و میتونی سر سفره ای که قبلا ۷ شین بوده و حالا شده ۷ سین(حالا نه همه چی مثه قبله و فقط این یکی تغییر کرده!!!)دعا کنی البته اگه صدات به خدا برسه(به نظرت میرسه؟)دعا کنی که شاید یه تغییری ایجاد بشه که من یکی امید چندانی بهش ندارم

خدا که مثل همیشه سرش شلوغه و وقت واسه حرفای بی مزه ی تو نداره به هر حال خداست و کارهای مهم تر از این حرفا داره

دل تو هم که همون دل پوسیده و کپک زده ی همیشگیه...دیگه چی؟

آهان چشماتم که مثه همیشه بارونیه واسه یه مزخرفتر از خودت

به هر حال دعا کن شرایط عوض شه دعا کن خدا توی این تعطیلات یه کم خستگس در کنه اونوقت شاید یه حوصله ای هم برای تو بمونه

                                               شایدسال نو مبارک باشه...تنها شاید

                                                                                                  رها(خودم)

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386ساعت22:37توسط رها | |