|
سلام حیفم اومد توی سالگرد تولد وبلاگ مطلب ننویسم یه داستان بسیارررررررررررررررررر مزخرف از خودم از قبل به خاطر حال بهم خوردگیتون معذرت میخوام اما این دیگه تنها چیزی بود که این چند وقته نوشتم بهم گفت:چرا من حس میکنم تو میدونی کی اینکارو کرده؟ حالا چشمانم را بسته ام و به گذشته نگاه میکنم خودم و او را میبینم که قبلا زیاد دیده ام مخصوصا اورا اما این همه علامت سوال بینمان را قبلا ندیده بودم به اولین علامت نگاهی می اندازم و یادم می آید: روز اول بهم گفت:میدونی خیلی وقته دلم میخواد بدونم کی اینکارو کرده اما ذهنم به جایی نمیرسه تو میتونی کمکم کنی؟جوابی ندادم و این سوال باقی ماند به دومینش نگاه میکنم و یادم می آید روز چهارم توی پارک بودیم که بهم گفت:با پرتو هم اینجا اومده بودم واییی که چقدر اون روز بهمون خوش گذشت امیدوارم اون راننده رو خودم با دستای خودم بکشم تو اگه بهترین دوستت رو یه دیوونه ازت میگرفت و دیگه هیچ خبری ازش نمیشد اینکارو نمیکردی؟سوالش بی پاسخ ماند سومین علامت سوال آخ که متاسفانه باز هم یادم می آید روز هفتم بهم گفت:تو چرا وقتی من از پرتو حرف میزنم هیچی نمیگی؟چرا بحثو عوض میکنی؟چرا حرفی نمیزنی وقتی بارها بهت گفتم که آخرین نگاهو بهم انداخت و جلوی چشمام جون داد؟چرا هیچ حسی به این واقعه نداری؟سرم را پایین می آندازم اینبار نمیتوانم حرفی نزنم دروغ میگویم:نمیدانم شاید فهمید که دروغ بود یعنی حتما فهمید این علامت هم باقی ماند چهارمین علامت سوال بااشک یادم می آید روز نهم بود اینبار من شروع کردم و گفتم:ببین سارا دیگه نمیخوام حرفی از پرتو بزنی اون راننده ی بدبخت هم خودش الان حال و روز خوبی نداره احتمالا پدر و مادر پرتو هم انگار نه انگار که دخترشون مرده حتی پاشونو توی ایران نذاشتن پلیس هم دنبالشو نگرفت تو چرا خودتو اینقدر درگیر این قضیه کردی؟شاید قسمت این بوده شاید... حرفمو قطع کرد و گفت :خفه شو لطفا اگه پدر مادرش دنبالش رو نگرفتن من میگیرم و میدونم که اون یارو رو یه روز پیدا میکنم و تحویلش میدم وقتی بهترین دوستمو ازم گرفتن اونم تازه ۲ ماه بعد از مرگش؟تو دیوونه ای توقع داری منم مثل تو سرد و سنگدل باشم و هیچش نگم؟ شاید هم حرف تو درسته من زیادی از پرتو حرف میزنم اما دست خودم نیست چیکار کنم؟مرگش رو کل زندگیم تاثیر گذاشته تو اونروز با بچه های دانشکده نیومدی سر صحنه تصادف نه؟ چیزی نگفتم گفت:چرا حرف نمیزنی اومدی یا نه؟ آروم گفتم:نه نفس عمیقی کشید دستهاشو از روی میز برداشت و دست به سینه نشست و گفت:کجا بودی مگه؟ مثل دفعه ی پیش دروغ گفتم:نمیدونم و علامت سوال باقی موند و اما پنجمین علامت سوال روز سیزدهم لعنتی از این رابطه ی نفرین شده بود من علاقه ی وحشتناکی به سارا داشتم اما اون فقط و فقط هرجا میرفتیم و از هر چی حرف میزدیم یاد پرتو میافتاد دیگه نمیدونستم باید چیکار کنم یه روز همینطور که باهم راه میرفتیم نمیدونم چی شد که حواس من احمق پرت شد و رفتیم توی اون کوچه ی باریک که محل تصادف پرتو بود سارا دست منو ول کرد و گفت نگاه کن اینجا بود جلوی در همین خونه همینجا بود که من سر پرتو رو تو دستام گرفته بودم و خونش دستامو خیس کرده بود ... سارا همینطور که اشک میریخت روی پله های اون خونه نشست کنارش نشستم و سعی کردم آرومش کنم بعدش دیگه حرفی نزدیم و من سارا رو تا خونشون همراهی کردم جلوی در یه دفعه پرسید:امیر تو میدونی کی اینکارو کرده؟ دروغ گفتم و آتیش گرفتم گفتم:نه چشمامو باز کردم دیگه نمیشد ادامه داد وقتش بود که من همه چیز رو بگم صورتم از اشک خیس خیس بود سارا با تعجب نگاهم کرد دو ماه و نیم بعد از مرگ پرتو من لجن زبون باز کردم و گفتم:منو ببخش سارا اونی که تو دنبالش میگردی رو من میدونم کجاست اما هیچ وقت نخواستم یعنی نتونستم بهت بگم سارا منو ببخش من نمیدونستم تو اینقدر به پرتو وابسته ای منو ببخش که اینهمه وقت عین کر و لال ها نگاهت کردم و هیچی نگفتم من تنها شاهد ماجرا بودم سارا تنها شاهد من دیدم اون عوضی چه شکلی توی کوچه ویراژ داد و پرتو رو نقش زمین کرد منو ببخش که هیچی نگفتم اون راننده ی لعنتی من بودم سارا .من. رها(خودم)
|
About
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 دی 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 Links
40 چراغ |