|
در میان کوران کوری شبی را به خوشی در خانه ی دوستش گذراند موقع خداحافظی ناگهان دلش خواست تنها برگردد. از دوستش خواست تا چراغی به او بدهد دوستش پرسید:"برای چی ؟تو که با چراغ هم جلویت را نمیبینی!" مرد کور گفت:"برای اینکه مردم ببینند من دارم می آیم و خودشان را از جلویم کنار بکشند." مرد پا به خیابان گذاشت فانوس در دستش تکان میخورد. کسی به او تنه زد.مرد کور گفت:"حواست کجاست؟ مگر چراغم را نمیبینی؟" عابر مودبانه گفت:"نه خیر متاسفم.من هم کورم جناب!" اشتفان لاکنر(علی عبداللهی) کیفر سنگینترین کیفری که خدایان یونانی توانستند برای" سیزیف "عاصی در نظر بگیرند بیهودگی بود:تکرار ابدی کاری اجباری در شرایطی که امکان هر نوع پیشرفتی از او سلب شده بود.سیزیف مدام باید تخته سنگش را از یک سربالایی تیز بالا میبرد. همین که به نوک سر بالایی میرسید سنگ قل میخورد پایین و می افتاد توی دره. او دوباره پایین می آمد و آن را هن و هن کنان بالا میبرد. فقط خدایان یادشان رفته بود که سنگ به مرور زمان ساییده میشود .زاویه ها و تیزی های سنگ که دستهای سیزیف را خونین و مالین میکرد در صد سال اول مجازاتش صاف شد. هل دادنش آسان و آسانتر شد.عاقبت دیگر به زحمت میشد اسم آن را تخته سنگ گذاشت. چیزی بیش از یک سنگریزه از آن باقی نمانده بود. تازگی ها فکری به ذهن سیزیف رسیده :سنگریزه را در جیبش میگذارد و آن را همراه با کارت اعتباری و قرصهای مسکن و داروهای آرام کننده میبرد. حالا هر روز صبح با آسانسور به طبقه بیست و هشتم ساختمان دفترش روی قله ی کیفرگاهش میرود و شبها دوباره پایین می آید. اشتفان لاکنر(علی عبداللهی)
|
About
شهریور 1388 مرداد 1388 تیر 1388 خرداد 1388 اسفند 1387 دی 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 اردیبهشت 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 Links
40 چراغ |